تبليغاتX
عاشقانه(تقدیم به عشقم سعید) عاشقانه(تقدیم به عشقم سعید)

درباره ی ما


این وبلاگ یه وبلاگ عاشقانست که
تقدیمش کردم به کسی که از اعماق
قلبم دوسش دارم و واقعا عاشقشم
و اون اسمش سعید دوست دارم
سعید جونم.

پیوند روزانه



جستجو

"لطفا از کلمات کلیدی برای جستجو استفاده کنید !!!



طراح قالب


ejdeha-sabz


Main

My profile

Ejdeha-Sabz


عاشقانه(تقدیم به عشقم سعید)

عاشقانه
موضوع:

عشق صدای فاصله هاست

صدای فاصله هایی که غرق

ابهامند

نوشته شده توسط :شیما | لينک ثابت |90/09/18|

یک راز
موضوع:

 

در افسانه ها آمده روزي که خداوند جهان را آفريد فرشتگان مقرب را به بارگاه
خود فرا خواند و از آنها خواست تا براي پنهان کردن راز زندگي پيشنهاد بدهند∙
يکي از فرشتگان به پروردگار گفت:خداوندا آنرا در زير زمين مدفون کن∙
فرشته ديگري گفت آن را در زير درياها قرار بده∙
و سومي گفت راز زندگي را در کوهها قرار بده∙
ولي خداوند فرمود اگر من بخواهم به گفته هاي شما عمل کنم فقط تعداد
کمي از بندگانم قادر خواهند بود آن را بيابند در حالي که من مي خواهم راز
زندگي در دسترس همه بندگانم باشد∙
در اين هنگام يکي از فرشتگان گفت فهميدم کجاهي خداي مهربان راز
زندگي را در قلب بندگانت قرار بده زيرا هيچ کس به اين فکر نمي افتد که
براي پيدا کردن آن بايد به قلب و درون خودش نگاه کند∙
و خداوند اين فکر را پسنديد∙
نوشته شده توسط :شیما | لينک ثابت |91/02/28|

موضوع:

نوشته شده توسط :شیما | لينک ثابت |91/02/28|

موضوع:

 

نوشته شده توسط :شیما | لينک ثابت |90/12/01|

دل تنگی
موضوع:

 

دلم واسه سعیدم تنگ شده خیلی الان پنج روز

بهم زنگ نزده خیلی سخته دارم دق میکنم

نوشته شده توسط :شیما | لينک ثابت |90/11/29|

aks love
موضوع:

  

[تصویر:  mxwv93md2klqmamwuxtr.jpg]

نوشته شده توسط :شیما | لينک ثابت |90/11/26|

موضوع:

   

[تصویر:  7z4ms7mz2y66s0rwduy.jpg]

نوشته شده توسط :شیما | لينک ثابت |90/11/26|

موضوع:

  

[تصویر:  e6i0rcimwo8txup3vfa.jpg]

نوشته شده توسط :شیما | لينک ثابت |90/11/26|

من نظر میخوام
موضوع:

 

من نظر میخوووووووووووووووووووام

نوشته شده توسط :شیما | لينک ثابت |90/11/21|

موضوع:

ایا میتونید نقاط سیاه رو بشمارید؟



نوشته شده توسط :شیما | لينک ثابت |90/11/20|

red rose
موضوع:

 

نوشته شده توسط :شیما | لينک ثابت |90/11/20|

بدان
موضوع:

 

بدان که دوستت دارم سعیدم حتی اگر قرار باشد شبی

بی چراغ در حسرت یافتنت تمام دنیا را قدم بزن

نوشته شده توسط :شیما | لينک ثابت |90/11/20|

شب
موضوع:

 

شب که میشود نبودن هایش را زیر بالشتم میگذارم

و شجاعت خود را زیر سوال میبرم!آیا دوام می آورم

تا فردا؟

نوشته شده توسط :شیما | لينک ثابت |90/11/20|

سوره عشق
موضوع:

 

در قرآن جای سوره ای به نام (سوره عشق)خالیست....

که این طور بیان میکرد:

قسم به روزی که انسان ها معشوقشان را تنها میگذارند

و کسی به فریادشان نمیرسد و آنها تا قیامت با دلی

شکسته تنها خواهند ماند.......

نوشته شده توسط :شیما | لينک ثابت |90/11/19|

موضوع:

 

سلام دوستای عزیز خوبین یه مدت نیومدم به دلیل یه سری

مشکلات راستی امروز نوزدهم بهمن سعیدم رفت سربازی

اونم کجا میبد یزد گوشی هم نزاشتن ببره با خودش دلم

براش خیلی تنگ شده دلم میخواد گریه کنم بغض گلومو

گرفته بیشتر این نمیتونم چیزی بنویسم بای

نوشته شده توسط :شیما | لينک ثابت |90/11/19|

قلب
موضوع:

 

قلب

پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری

هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم.دختر لبخندی زد و گفت

ممنونم.

تا اینکه یک روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نیاز فوری به

قلب داشت..از پسر خبری نبود..دختر با خودش میگفت :میدونی که من

هیچوقت نمیذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا کنی..ولی

این بود اون حرفات..حتی برای دیدنم هم نیومدی…شاید من دیگه

هیچوقت زنده نباشم.. آرام گریست و دیگر چیزی نفهمید…چشمانش را

باز کرد..دکتر بالای سرش بود.به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟دکتر گفت

نگران نباشید پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما باید استراحت

کنید..درضمن این نامه برای شماست..!

دختر نامه رو برداشت.اثری از اسم روی پاکت دیده نمیشد. بازش کرد و

درون آن چنین نوشته شده بود:

سلام عزیزم.الان که این نامه رو میخونی من در قلب تو زنده ام.از دستم

ناراحت نباش که بهت سر نزدم چون میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری که

قلبمو بهت بدم..پس نیومدم تا بتونم این کارو انجام بدم..امیدوارم عملت

موفقیت آمیز باشه.(عاشقتم تا بینهایت)

دختر نمیتوانست باور کند..اون این کارو کرده بود..اون قلبشو به دختر

داده بود..

آرام اسم پسر را صدا کرد و قطره های اشک روی صورتش جاری

شد..و به خودش گفت چرا هیچوقت حرفاشو باور نکردم…



 

نوشته شده توسط :شیما | لينک ثابت |90/10/13|

لبخند
موضوع:

 

لبخند بدون اینکه دهنده اش را فقیر کند

گیرنده اش را ثروتمند می کند.

نوشته شده توسط :شیما | لينک ثابت |90/10/13|

شادی
موضوع:

 

شادی مثل توپ فوتبال است وقتی از ما

دور می شود دنبال آن می دویم و وقتی

می ایستد با یک ضربه آنرا از خود دور

می سازیم.

نوشته شده توسط :شیما | لينک ثابت |90/10/05|

مرا بغل کن
موضوع:

 

روزی زنی روستائی که هرگز حرف دلنشینی از

همسرش نشنیده بود،بیمار شد.

شوهر او که راننده ی موتور سیکلت بود و از موتورش

براى‌ حمل و نقل کالا در شهر استفاده مى‌کرد،براى اولین بار همسرش را سوار
 
موتورسیکلت خود کرد.

زن با احتیاط سوار موتور شد و از دستپاچگی و خجالت

نمیدانست دست هایش را کجا بگذارد که ناگهان شوهرش گفت: "مرا بغل کن."

و وقتی متوجه حرف شوهرش شد،ناگهان صورتش سرخ شد.

زن پرسید چه کار کنم؟

با خجالت،کمر شوهرش را بغل کرد و کم کم اشک صورتش را خیس نمود.

به نیمه راه رسیده بودند

که زن از شوهرش خواست به خانه برگردند،

شوهرش با تعجب پرسید: چرا؟

تقریبا به،بیمارستان رسیده ایم.

زن جواب داد: دیگر لازم نیست،بهتر شدم. سرم درد نمی کند.

شوهر همسرش را به خانه رساند ولى هرگز متوجه نخواهد شد که

گفتن همان جمله ى ساده ى

"مرا بغل کن" ،

چقدر احساس خوشبختى را در قلب همسرش باعث شد که

در همین مسیر کوتاه،سردردش را خوب کرده است.
نوشته شده توسط :شیما | لينک ثابت |90/10/01|

باغ زندگی
موضوع:

 
 
 
به چشمی اعتماد کن که به جای صورت، به نهاد تو می نگرد.. به دلی دل
 
بسپار که جای خالی برایت داشته باشد'' و دستی را بپذیر که باز شدن را
 
بهتر از مشت شدن بلد باشد.. هوس بازان کسی را که زیبا می بینند،
 
دوست دارند اما عاشقان کسی را که دوست دارند، زیبا می بینند... وقتی
 
در زندگی به یک در بزرگ رسیدی، نترس و نا امید نشوچون اگه قرار بود در
 
باز نشود، جای آن دیوار می گذاشتند... آنچه که هستی، هدیه خداوند
 
است آنچه که خواهی شد، هدیه تو به خداوند پس بی نظیر باش... شریف
 
ترین دل ها دلی است که اندیشه آزار دیگران در آن نباشد... بدبختی تنها در
 
باغچه ای که خودت کاشته ای می روید.......... وقتی زندگی برایت خیلی
 
سخت شد به یاد بیاور که دریای آرام، ناخدای قهرمان نمی سازد......... هر
 
اندیشه شایسته ای، به چهره انسان زیبائی می بخشد
 
قابل اعتماد بودن، ارزشمند تر از دوست داشتنی بودن است......... نگو،
 
شب شده است، بگو، صبح در راه است
نوشته شده توسط :شیما | لينک ثابت |90/10/01|

love
موضوع:

 

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

نوشته شده توسط :شیما | لينک ثابت |90/10/01|

تبریک یلدا
موضوع:

 

سعید جونم یلدارو پیشا پیش بهت تبریک میگم نفسی

نوشته شده توسط :شیما | لينک ثابت |90/09/29|

شب یلدا
موضوع:

 

هر چه از روشنی و سرخی داریم برداریم کنار هم بنشیینیم

و بگذاریم که دوستی ها سدی باشند در برابر تاریکی ها

یلدایتان رویایی…روزهایتان پر فروغ،شبهایتان ستاره باران


جملات و متن های زیبا برای شب یلدا +

نوشته شده توسط :شیما | لينک ثابت |90/09/29|

i love you
موضوع:

 

 

دوست دارم سعید جونم

نوشته شده توسط :شیما | لينک ثابت |90/09/26|

برای هیچ
موضوع:

 

روزی از من پرسید برای چه زنده ای؟

در حالی که در دل میگفتم برای تو

گفتم:برای هیچ

روزی از او پرسیدم تو برای چه زنده ای؟

گفت:برای کسی که برای هیچ زنده است.

نوشته شده توسط :شیما | لينک ثابت |90/09/24|

اسمت
موضوع:

 

اسمت را روی ابر نوشتم پاک شد

اسمت را روی سنگ نوشتم پودر شد

اسمت را روی گل نوشتم پرپر شد

اسمت را روی آب نوشتم خیس شد

اسمت را روی قلبم نوشتم برای همیشه ماندگار شد

نوشته شده توسط :شیما | لينک ثابت |90/09/24|

شب عروسی
موضوع:

شب عروسی

شب عروسیه،  میگن عروس خیلی وقته، رفته تو اتاق لباس عوض کنه و در رو هم از

پشت قفل کرده. داماد جلوی در راه میره داره دیونه میشه، مامان دختره  داد میزنه: مریم

دخترم در را باز کن؟  آخرش داماد با هر مصیبتی شده وارد اتاق میشه،  مریم ناز مامان

بابا مثل یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده، لباس قشنگه عروسیش با خون یکی شده

ولی رو لباش لبخنده، همه مات و مبهوت دارن به این صحنه نگاه میکنن، کنار دست

مریم یه کاغذ ه ،بابای مریم میره جلو با دستایی لرزان باز میکنه و میخونه: سلام عزیزم

دارم برات نامه مینویسم. اینجا آخر خط زندگیمه. کاش منو تو لباس عروسی میدی

علی جان دارم میمیرم. میمیرم که بدونی تا آخرش رو حرفم ایستادم .

دیدی بهت گفتم باز هم با هم حرف میزنیم، ولی کاش من حرفاتو میشنیدم دارم میرم

چون قسم خوردم یادته؟! گفتم یا تو یا مرگ ،تو هم گفتی.  داماد قلبم تویی

چرا کنارم نمیای؟ کاش بودی میدی مریمت چطوری داره لباس عروسیشو با خون رگش

رنگ میکنه. علی مریمت داره میره تا بهت ثابت کنه دوستت داره. حالا که چشمام دارن

سیاهی میرن همه ی زندگیم مثل یه سریال از جلوی چشمام میگذره.

روزی که دلامون لرزید یادته؟ روزای خوب عاشقیمون یادته؟ علی من یادمه،

یادمه چطور بزرگترهامون همونهایی که همه ی زندگیشون بودیم پا رو قلبمون

گذاشتن؟ یادمه روزی که بابام خوابوند زیر گوشت که دیگه حق نداری اسمشو بیاری

یادته اون روز چقدر گریه کردم، تو اشکامو پاک کردی و گفتی گریه میکنی چشمات

قشنگتر میشه! علی حالا بیا ببین چشمام به اندازه ی کافی قشنگ شده یا

بازم گریه کنم. هنوزم  رو حرفم هستم یا تو یا مرگ. واسه مردن دیگه از بابام اجازه

نمی خوام. عزیزم دیگه نای نوشتن ندارم دلم خیلی برات تنگ میشه ،طرح چشمات

پیشه رومه. پدر مریم نامه تو دستشه کمرش شکست ،بالا سره جنازه ی  دختر

قشنگش ایستاده و گریه میکنه. سرشو برگردوند به جمعیت بهت زده بگه که چه خاکی

تو سرش شده، توی چهار چوب در یه قامت آشنا میبینه! آره پدر علی بود اونم

یه نامه تو دستشه چشاش قرمزه صورتش با اشک یکی شده. نگاه دو پدر تو هم گره

خورد نگاهی که خیلی حرفها توش بودهر دو سکوت کردند سکوتی که فریاد دردهاشون

بود. پدر علی هم اومده بود نامه ی پسرشو برسونه بدست مریم ، اومده بود که بگه

پسرش به قولش عمل کرده ولی دیر رسیده بودحالا همه چیز تمام شده بود و کتاب

عشق علی و مریم بسته شده. حالا دیگه دوتا قلب نادم دو پدر و اشکای سرد دو مادر و

یه دل داغ دیده از یه داماد نگون بخت.

 

نوشته شده توسط :شیما | لينک ثابت |90/09/18|

حرف دلتو بزن
موضوع:

 حرف دلتو بزن

پسری یه دختری رو خیلی دوست داشت که توی یه سی دی فروشی کار

میکرد. اما به دخترک در مورد عشقش هیچی نگفت. هر روز به اون فروشگاه

میرفت و یک سی دی می خرید فقط بخاطر صحبت کردن با اون… بعد از یک

ماه پسرک مرد… وقتی دخترک به خونه اون رفت و ازش خبر گرفت مادر

پسرک گفت که او مرده و اون رو به اتاق پسر برد… دخترک دید که تمامی

سی دی ها باز نشده… دخترک گریه کرد و گریه کرد تا مرد… میدونی چرا

گریه میکرد؟ چون تمام نامه های عاشقانه اش رو توی جعبه سی دی

میگذاشت و به پسرک میداد!


نوشته شده توسط :شیما | لينک ثابت |90/09/18|

زود قضاوت نکن
موضوع:

 
هیچ وقت زود قضاوت نکن
 
ﻣﺮﺩ ﻣﺴﻨﯽ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﭘﺴﺮ25ﺳﺎﻟﻪ ﺍﺵ ﺩﺭ ﻗﻄﺎﺭ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ.ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﻣﺴﺎﻓﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﺻﻨﺪﻟﯽ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩ
 
ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ،ﻗﻄﺎﺭ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﺣﺮﮐﺖ ﮐﺮﺩ.ﺑﻪ ﻣﺤﺾ ﺷﺮﻭﻉ ﺣﺮﮐﺖ ﻗﻄﺎﺭ ﭘﺴﺮ25ﺳﺎﻟﻪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﭘﻨﺠﺮﻩ
 
ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺷﻮﺭ ﻭ ﻫﯿﺠﺎﻥ ﺷﺪ.ﺩﺳﺘﺶ ﺭﺍ ﺍﺯ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺑﺮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﻫﻮﺍﯼ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺣﺮﮐﺖ ﺭﺍ ﺑﺎ
 
ﻟﺬﺕ ﻟﻤﺲ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ،ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩ:ﭘﺪﺭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻦ ﺩﺭﺧﺖ ﻫﺎ ﺣﺮﮐﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ. ﻣﺮﺩ ﻣﺴﻦ ﺑﺎ ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﻫﯿﺠﺎﻥ ﭘﺴﺮﺵ
 
ﺭﺍ ﺗﺤﺴﯿﻦ ﮐﺮﺩ. ﮐﻨﺎﺭ ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ ﺯﻭﺝ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯼ ﭘﺪﺭ ﻭ ﭘﺴﺮ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺷﻨﯿﺪﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﭘﺴﺮ
 
ﺟﻮﺍﻥ ﮐﻪ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﯾﮏ ﮐﻮﺩﮎ5ﺳﺎﻟﻪ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ،ﻣﺘﻌﺠﺐ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ.ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺟﻮﺍﻥ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺑﺎ ﻫﯿﺠﺎﻥ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩ:
 
ﭘﺪﺭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻦ،ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ،ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﻭ ﺍﺑﺮﻫﺎ ﺑﺎ ﻗﻄﺎﺭ ﺣﺮﮐﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ. ﺯﻭﺝ ﺟﻮﺍﻥ ﭘﺴﺮ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺩﻟﺴﻮﺯﯼ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽ
 
ﮐﺮﺩﻧﺪ.ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺷﺮﻭﻉ ﺷﺪ. ﭼﻨﺪ ﻗﻄﺮﻩ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺭﻭﯼ ﺩﺳﺖ ﭘﺴﺮ ﺟﻮﺍﻥ ﭼﮑﯿﺪ ﻭ ﺑﺎ ﻟﺬﺕ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻟﻤﺲ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻓﺮﯾﺎﺩ
 
ﺯﺩ:ﭘﺪﺭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻦ.ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻣﯽ ﺑﺎﺭﺩ.ﺁﺏ ﺭﻭﯼ ﺩﺳﺖ ﻣﻦ ﭼﮑﯿﺪ. ﺯﻭﺝ ﺟﻮﺍﻥ ﺩﯾﮕﺮ ﻃﺎﻗﺖ ﻧﯿﺎﻭﺭﺩﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﻣﺮﺩ ﻣﺴﻦ
 
ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ:ﭼﺮﺍ ﺷﻤﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺪﺍﻭﺍﯼ ﭘﺴﺮﺗﺎﻥ ﺑﻪ ﭘﺰﺷﮏ ﻣﺮﺍﺟﻌﻪ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﯿﺪ؟ ﻣﺮﺩ ﻣﺴﻦ ﮔﻔﺖ:ﻣﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﻻﻥ ﺍﺯ
 
ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺑﺮ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﯾﻢ.ﺍﻣﺮﻭﺯ ﭘﺴﺮﻡ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺑﺎﺭ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﺒﯿﻨﺪ...
نوشته شده توسط :شیما | لينک ثابت |90/09/18|

اولین روز بهار
موضوع:

 

برای من چون اولین روز بهار

باز باران بوسه ترانه ای بخوان

و مرا به فراسوی آسمان ببر

آنجا که عشق در عطش و

انتظار میسوزد

نوشته شده توسط :شیما | لينک ثابت |90/09/18|



ساعت و تقویم



موضوعات

لینک دوستان

حمیا
آسمان آبی
شکلک های بهاره
پارسا
تنها ترین
عشق پاکم
مسافر
قلبی خسته از تپیدن
شقایق
ساسان اس ام اس
شهر قشنگ(رضا)
سحر من(بهزاد)
نفس
الهام جون
آخرین اخبار گجتی
محمود


آرشیو دفتر

هفته چهارم اردیبهشت 1391
هفته اوّل اسفند 1390
هفته چهارم بهمن 1390
هفته سوم بهمن 1390
هفته دوم دی 1390
هفته اوّل دی 1390
هفته چهارم آذر 1390
هفته سوم آذر 1390


نویسنده وبلاگ

شیما

آمار سایت
تعداد بازديدها:
RSS

دیگر امکانات

كد ماوس